تبليغاتX
عاشق تنها


عاشق تنها





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان عاشق


مطالب وبلاگ



آمار وبلاگ :

طراح قالب:

فال عشق


Bahar-20 بهاربيست




>

تلخ ترین روز و سخت ترین تصمیم

سخت ترین تصمیم

خدایا خودت می دونی چقدر ما هم دیگرو دوست داریم. می خوای امتحانمون کنی؟! باشه . ما که گفتیم همه جوره پایه ایم . اما خدایا آخه ما انسانیم  مگه چقدر طاقت داریم؟ خدایا یه اعتراف: کم آوردم. دیگه نمی کشم. بچه ها دیروز بابام فهمید. مسعود اومده بود تو محلمون که دوستشو ببینه ، همسایه پایینیه ما ـ تعمیرگاهیه ـ زنگ می زنه یه داداشم می گه که این اومده طرفهای خونتون و بعدشم زنگ می زنه به بابام. داداشم می ره پایین با مسعود دعوا.  داداشم: اینجا چیکار می کنی؟   مسعود: اومدم دوستمو ببینم . داداشم: دنبال شر می گردی؟ مسعود: من برای دعوا نیومدم . داداشم: هدفت چیه؟ مسعود: من مهدیرو واقعا می خوام. داداشم : تو بیخود می کنی. به چه قیمتی؟ مسعود : به هر قیمتی که شده. حتی اگه تو این راه بمیرم. حتی شده ۱روز بیشتر باهاش زندگی نکنم .

همون موقع بابام با ماشین می رسه. می خواست همون جوری با ماشین بره بزنه بهش که یهو اصلا چی می شه که در عرض ۱ ثانیه داداشم می چرخه میاد جلوش..... بابا پیاده می شه عصبانی می ره تو تعمیرگاه ۱ میله آهنی  بر می داره که یا بره جفت پاهاشو قطع کنه یا بزنه بکشتش که کارگرا مسعودرو فراری می دن. منم بالا تو خونه داشتم از ترس سکته میکردم و فقط به خودم می لرزیدم. (ساعت ۱۲)

بابا تا ۴ خونه نیومد  . چون اگه میومد منو سالم نمی ذاشت. ۴ هم که اومد دید من تو اتاق خوابم (مثلا) بیدارم نکرد. تا ۷ . ۷ که بیدار شدم صدام کرد گفت بشین. تازه دوربین هم روشن کرد گذاشت گفت این دوربین شاهد امروزمونه که بعدا تو ازدواج کردی اومدی خونم گ فتی بابا مسعود تریاک می کشه- هروئینی شده- دزد شده - می زنه و .... من این فیلمو واست می ذارم میگم برو همون خونت زندگیتو کن. چون خودت انتخاب کردی و خودت خواستی. بعد کلی باهام حرف زد. گفت این پسره ی داره که به خاطرش آبرو واسمون نذاشتی؟؟؟؟  به چیه این  دل بستی؟ بعد از کلی حرف زدن گفت ۲ تا راه واست میذارم:

۱: اینو دوستش داری. اونم دوستت داره. می خواید با هم زندگی کنید. باشه . من بعد از اینکه کلی بیوگرافیه خودشو - خانوادشو - کارشو - تحصیلشو - ...... در آوردم و فهمیدم که می تونه تورو خوش بخت کنه و دیدم بافت خونوادش به ما می خوره بعد تازه کلی شرط تو عقدنامه واسش می ذارم .

۲: یا میگی که تو اصلا اینو دوست نداری و نمی خوای و فقط اونه که مزاحمت می شه و ولت نمی کنه. اونوقت من از کلانتری - آگاهی- دادگاه و دوستایی که دارم اقدام می کنم که اونا پیگیری کنن و بکشنونش دادگاه و ازش تعهد بگیرن که دیگه مزاحمت نمی شه و اگه تو هر جای دنیا بلایی سر تو بیاد اون مقصره. و تو هم باید بیایی امضا کنی  که اون اذیتت می کنه.

گفت که من زندگیتو تو راهه اولیه تاریک میبینم . 

شرطها:   ۱- بعد از ازدواج باید بیایی خونه ی ما زندگی کنید .  ۲- حق نداره وقتی تو خونه تنهایی و خونوادت خونه نستن اون بیاد خونه.   ۳- هر دختر و پسری آرزوشون عروسیه . باشه اون واست عروسی بگیره اما  هیچ کدوم از خونواده ی ما ـ خاله هات - دختر خاله هات- عمه هات و...... - هیچ کس نمیاد عروسیت . اصلا فکر کنه تو خانوداه نداری.  ۴- بعد از ازدواج نباید با یکی ازو دوستاش بگرده ـ چه مجرد و چه متاهل -   ۵ - حق نداره خونه ی هیچ کدوم از فامیلات بیاد.  ۶- حق ندارید ۲ تایی جایی برید و ....

گفت همه ی اینا تو عقد نامه نوشته می شه و هر موقع زیر ۱ دونه از حرفاش زد من سریع طلاقتو می گیرم.

به بابا گفتم که مسعود نه دزد می شه نه تریاکی و...... چون زندگیشو دوست داره .و نمی خواد که خراب شه. گفت مگه اونایی که اینجوری شدن می خواستن؟  گفتم اگه می خواست بشه تا الان می شد. گفت سختی نکشیده تو زندگی و کم نیاورده که بخواد بره سراغ این چیزا.

دیشب تا صبح بیدار بودم و با خودم کلنجار می رفتم که چیکار کنم.

اس ام اس های مسعود: مهدیه به خدا خیلی دوست دارم باهاش حرف بزنم و از سختی های زندگیم بگم و مطمئنم که بابات زارزار گریه می کنه . حرفهایی که تا حالا به هیچ کس نگفتم .

۲- مهدیه عیب نداره بذار تحقیق کنه . من که کاری نکردم . بذار هر چقدر که می خواد شرط بذاره . باید به تک تکشون عمل کنم چون نمی خوام از دستت بدم .

۳- خوب منم دوستت دارم .و می خوام که خوشبختت کنم . ولی ه جوری زنگ بزنم و ببینمش ؟ تو که دیروز اون صحنرو ندیدی که چجوری با چوب و آهن دنبالم می کرد

۴- مهدیه من می دونم تورو از کی بگیرم . ۲سال پیش تو هیئت نذر کرده بودم که قلبم خوب شه . و خوب شد . پارسال نذر کردم که  تو قبول کنی و باهام خوب شی و فقط مال خودم شی و امسال نذرمو بر آورده می کنم. امسال می خوام که سال دیگه مال هم شیم و خانوادت راضی شن.

۵- مهدیه یه عروسیی برات بگیرم که خودتم باورت نشه . می کاری ندارم که مامان بابات ی می گن .  من فقط می خوام خوش بختت کنم . بهشون نشون می دم که  من میتونم فقط.

۶- مهدیه نمی دونم با ه زبونی بهت باید حالی کنم؟ من عاشقتم و تا آخر عمرم هم پاتم .

۷- به خدا اگه من از دستت بدم من یه قطره هم گریه نمی کنم. ۱ کاری می کنم بقیه به حالم گریه کنن .

۸- یعنی اگ من دامادشون شم آبروشون می ره؟ مگه من دزدم - قاتلم - جیب برم - اراذل اباشم ...؟ من کاری نمی کنم که کسی آبروش بره

۹- مهدیه من کم نمیارم . من تا آخرش هستم و نه کم میارم  نه بدبخحت می شم. و ۱۰۰ در ۱۰۰ هم خوش بختت می کنم . .....................................

منم جدایی رو انتخاب کردم  .                 و با مسعود بهم می زنم . هر بلایی هم سرش میاد برام مهم نیست

خدایا خودت کمکم کن. آخه من چه میدونم داداشم راست میگه - پسر خالم- بابام. ........................

یا امام جواد آقاجان خودت می دونی که ما چقدر همو  دوست داریم . فقط خودتون چشمامو باز کنید. آیا اون واقعا منو می خواد یا الکیه!!!

 


معشوق : ﭘیشی کوچولو مورخ: 88/08/27 وقتی به یادتم : 12:15
|+|

عزیزم دوستت دارم""""

نمي دانم نمازم را كدامين قبله بگذارم

و دست پرنيازم را به دستان كه بسپارم

گمانم كنج تنهايي همه تقدير من بوده

خدايا ...يك تشكر هم به درگاهت بدهكارم

به مثل آسمان پاكي خداي مهرباني ها

مرا درياب خوبه من, كه از تو سرشارم

مرا نگذار بيهوده اسير آرزو مانم

اگر دنياي رويايم سراسر زيرو رو گردد

فقط يك حرف ميماند

 عزيزم

دوستت دارم...


معشوق : ﭘیشی کوچولو مورخ: 88/08/20 وقتی به یادتم : 14:20
|+|

هنوز هم عاشقم

  هنوز هم عاشقم

 

هنوز هم عاشقم ، با اینکه عشق برایم مثل یک کابوس است ....

هنوز هم عاشقم ، با اینکه عشق برایم یک شکنجه است .....

عاشق می مانم چون عهد بسته ام با او که با من هم قسم شده است بمانم و چون ،او که با من هم قسم شده است را خیلی دوست میدارم ......

با اینکه عشق یک بازی است ، اما من این بازی را دوست دارم ، چون همبازی ام تا آخر با من می ماند و مرا دوست میدارد ......

با اینکه عشق زودگذر است اما من این گذر لحظه ها را دوست میدارم چون که می دانم زندگی و عمر زودتر از لحظه های عاشقی به پایان میرسد !

صادق باش ای عاشق جاودانه ام ، لایق باش ، لایق این دل عاشق و پر از درد من باش .....

میدانم که تو لایقی و میدانم که صداقت دل تو آنقدرها است که دل پر از دروغ مرا شرمنده آن پاکی خودش کند !

بمان با من گرچه این قلب من ارزش آن قلب آسمانی تو را ندارد !

بمان ، چون من تو را دوست میدارم ، بیشتر از آنچه که تصور میکنی و بیشتر از آنچه که در قصه ها میخوانی !

ای عزیز این دل خسته و سوخته من ، تو بیشتر از هر عزیزی در این دل برای من عزیزتری و بیشتر از هر کسی برای این دل مقدس تر و دوست داشتنی تری!

ای عشق من ساده نباش ، به حرفهای آنانکه عشق برایشان پوچ است بی توجه باش و تو خودت با قلب من سازگار باش ....

هنوز هم عاشقم ، عاشق می مانم و خواهم ماند ....

میگویند عشق بی معناست ، و عشقی در این زمانه وجود ندارد!

ولی من هنوز هم عاشقم .....

بگذار بگویند دیوانه ام ، وقتی  یک قلب پاک و مهربان را دوست میدارم و آن قلب نیز مرا دوست میدارد آنگاه وقتی همه با حسرت به من و او نگاه می اندازند دیوانه میشوند، حالا دیوانه کیست؟ دیوانه آن کسی است که از نگاه با حسرت ، به یک عشق آتشین مجنون شده است .......

   

    مسعودم خیلی دوستت دارم   


معشوق : ﭘیشی کوچولو مورخ: 88/07/27 وقتی به یادتم : 12:15
|+|

سرنوشت

این سوی زندگی من و تو هستیم و آن سوی  دیگر سرنوشت !

 این سو دستها در دست هم است و آن سو عاقبت این عشق !

به راستی آخر این داستان چگونه است ؟ تلخ یا شیرین ؟

سهم من و تو جدایی است یا برابر است با تولد زندگی مان؟

چه زیباست لحظه ای که من به سهم خویش رسیده باشم و تو نیز به آرزوی خود !

چه زیباست لحظه ای که سرنوشت با دسته گلی سرخ به استقبال ما خواهد آمد !

چه تلخ است لحظه جدایی ما و چه غم انگیز است لحظه خداحافظی ما!

این سوی زندگی ما در تب و تاب یک دیدار می باشیم ....

و آن سوی زندگی  یک علامت سوال در آخر قصه من و تو دیده می شود !

آیا ما به هم میرسیم یا نمیرسیم؟ سرانجام این داستان به کجا ختم خواهد شد ؟

ایسرنوشت تودیگر سر به سر این دل بی طاقت ما نگذار و بگذار بعد از این همه غم و غصه و اینهمه انتظار به آنچه که میخواهیم برسیم و عاقبت همدیگر را در آغوش خود بفشاریم !  

این سوی زندگی دو چشم خیس است و یک دنیا آرزو در دل ،   

آن سوی زندگی یک سرنوشت است و یک عالم بی خیالی !

ما را رها کن از این انتظار تلخ ای سرنوشت !

این داستان عاشقی مان را میتوان در قصه ها نوشت ....

داستانی برای عاشقان ، برای انان که میخواهند عشق را تجربه کنند ...

 و بدانند یک عاشق چرا مجنون است و یک معشوق را گریان است !

آری سرنوشت آنها همین است !!!

 غم و غصه در لحظه های عاشقی و آخر سر یا خوشحالی یا گریه و زاری!

 


معشوق : ﭘیشی کوچولو مورخ: 88/07/07 وقتی به یادتم : 13:32
|+|

آهای بند گان پاک خدا مژده با د که به مهمانی خدا فراخوانده شده اید .

ای آنکه نگه دوخته بر بزم خدایی

خوش باش بر این شیوه که نور دل مایی

پیداست از این حال که دلداده اویی

زیباست چه بسیار که از خویش رهایی
نشنیده ای آیاکه زند جارچی عرش

گلبانگ, که بازای, که مهمان خدایی
ماه رمضان آمده و مائده بر پاست

دعوت همگا نیست چرا زود نیایی
آن به که زهر خوان دگر چشم بپوشی

زیباست بر افطاز خدا لب بگشایی
غافل منشینید که در عرش خبر هاست

چتری به سر آرید که فری است همایی
خوان کرمش مائده هردو جهانست

آن به که بر این سفره گسترده در آیی
گاهیست به پدرام چرا قدر ندانی

ماهیست همه بدر چرا ماه نپایی
یک شب که بمقدار به عمریست برابر

آنرا زچه هر سال به عمرت نفزایی؟
خیل ملک آید به سلام تو در این شب

حیف است که بر خاک تو رخسار نسایی
آرند و د مانند به هر روح روانی

آیند و رسانند به هر گوش ندایی
تا صبحد مان پیش تو مانند به تکریم

هر لحظه به سازی و نوازی و نوایی
تنها نه فقط قدر تو تقدیر نمایند

برای خواندن بقیه این شعر زیبا 

بر درد دلت میرسد از غیب دوایی
گیرند به تکلیف تو ازحور کنیزی

بخشند به تشریف تو از نور قبایی
جویند به رضوان تو در قرب مقامی

سازند به تمکین تو در خلد سرایی
بر ره سپران مژده همین بس که به فرجام

با روزه برد راه سپر راه به جایی
دعوت که به مهمانی قرب است عزیزان

آن کس بپذیرد که بر او نیست ریایی
ناظم نه طمعکار سراید غزل اما

هر گفته برد اجری و هر کرده جزایی

 

دوستان وقت اذان ـ سحرـ افطارـ نماز ـ قرآن و شبهای احیا من و مسعود رو از دعاهای خیرتون بی بهره نذارید



معشوق : ﭘیشی کوچولو مورخ: 88/06/05 وقتی به یادتم : 10:18
|+|

مسعودم خيلي مي خوامت


معشوق : ﭘیشی کوچولو مورخ: 88/05/27 وقتی به یادتم : 10:31
|+|

فرشته زندگیم

 فرشته زندگیم

 به نام آن كه طريقه درست زندگي كردن را به من آموخت

 به نظر من تا وقتي كه آدم و حوا به اين دنيا نيامده بودند ؛ تمام انسان ها جفت جفت بودند. ولي از وقتي كه به اين زمين آمدند انسانها جفت هاي خود را گم كردند . و به دنبال جفت هاي گم شده خودشان هستند تا اونو پيدا كنند. خيلي ها هم پيدا مي كنند و به عشق گم شده اشان مي رسند و خيلي ها نمي توانند پيدا كنند و مجبورند بدون عشقشان تو اين دنيا زندگي كنند. تا وقتي به آن دنيا مي روند با عشق گم شده شان برسند و من در تاريخ 24/2/1387 تونستم عشق گم شده مو پيدا كنم. همون عشقي كه باعث شد مسعود ديروز تبديل به مسعود امروز بشود ؛ همان كسي كه باعث شد خيلي تغييرات در من بوجود بيايد ولي من قدرشو نمي دونستم. و تا چند وقت اول خيلي اذيتش كردم. روز اولي كه فرشته زندگيم را ديدمش در پارك بود. كه همان وقت كه ديدمش يك دل نه صد دل عاشقش شدم. چون به نظر من همان آدمي كه مي خواستم بود. بعد چند وقت شماره اش را پيدا كردم و زنگ زدم و گفتم كه به تو علاقه مند شدم!!! و راستش را بخواهي تا 6 ماه اول آن طور كه بايد عاشقت مي شدم ؛ نبودم!! مرا بابت آن مدت ببخش!! چون اولين بارم بود كه عاشق مي شدم و نمي دانستم بايد چه طوري خودم را در دلت جا كنم يا به زبان ساده تر رسم عاشقي بلد نبودم.. حال كه در حال نوشتن اين مطلب هستم يك سال و دو ماه و شش روز مي گذرد و در اين مدت خيلي اتفاق ها براي من بوقوع پيوست : خانواده هايمان فهميدند ؛ مخالفت ها شروع شد و… خيلي احساس بدي بود كه يك لحظه بخواهم فكر كنم كه به تو نمي رسم!! الته يك اشتباه نيز مرتكب شدم ؛ اميدوارم كه مرا بخشيده باشي!! خيلي دوست دارم كه داماد خانواده ي شما شوم و يك فرشته را خوشبخت كنم چون خيلي دوست دارم يك خانواده پشتم باشد چون تا حالا مزه ي خانواده داشتن را نچشيده ام!! سال دوم راهنمايي بودم كه خواهرم ازدواج كرد و به شهرستان رفت . تا سن 18 سالگي هم از پدرم حساب مي بردم. چون ايشان در منزل جذبه ي خاصي داشت. درست 6 ماه بود كه با پدرم دوست شدم و تازه به هم عادت كرده بوديم كه سرطان ريه او را از ما گرفت . و از 18 تا 19 سالگي ام را همنشين دوستان نا سالم شدم كه در اين يك سال كه از بدترين سالهاي عمرم بود به بدترين نحو استفاده كردم تا اين كه يك فرشته ي مهربان از سوي خداوند نازل شد كه مسير زندگي ام را تغيير دهد و از من يك مسعود هدفمند ساخت و مرا خرد ساخت و از من يك تنديس زيبا ساخت. خدايا از تو سپاسگزارم كه تنها فرشته ات را به زمين فرستادي كه كمكم كند. راستي شمايي كه اين مطلب را مي خوانيد اگر به دنبال يك فرشته؛ براي زندگيتان هستيد بايد بگم كه دراشتباه هستيد. چون خدا جانم فقط و فقط يك فرشته به زمين فرستاده است كه آن هم با غرور مي گويم مهديه منه!! پس به دنبال فرشته نباشيد چون هرچقدر هم جستجو كنيد نمي توانيد پيدا كنيد. مهديه جونم خيلي دوستت دارم و تا آخر عمرم عاشقانه در كنارت هستم ؛ و تا اخرين نفسم ؛ نام زيبا و مقدس توست كه همه خواهند شنيد. و عاشقانه مي پرستمت. مهديه فرشته زندگي من دوستت دارم!! در ضمن از تمام كساني كه اين مطلب را مي خوانند ؛ از آن ها در خواست مي كنم براي هردويمان دعا كنند كه مادر عزيزم اجازه بدهد كه دامادش شوم و خوشبخت شويم!

 " به اندازه گريه كردن گنجشك دوستت دارم ؛ شايد اين دوست داشتن كم به نظر بيايد ؛ اما يك چيزي را نمي داني: گنجشك ها وقتي گريه مي كنند مي ميرند!! " ددددددددددووووووووووست دارم خانمم! تقديم به همسر مهربان ايندم مهديه جونم.


معشوق : ﭘیشی کوچولو مورخ: 88/05/01 وقتی به یادتم : 16:36
|+|

از راه دور

از راه دور

از راه دور تو را میپرستم ای قبله امید من ....

از راه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این فاصله  را احساس نکنی عزیزم .

از راه دور درد دل هایم را به تو می گویم ، و تو را در آغوش محبت های خودم می فشارم ..... 

آری از همین راه دور نیز میتوان دست در دستانم هم گذاشت و در کنار هم قدم زد ....

به خواب عاشقی میروم تا این رویا برایم زنده شود عزیزم .....

از همین راه دور تو را می بوسم و میگویم که خیلی دوستت دارم عزیزم .... 

قاب عکست همیشه روبروی من است و جای بوسه هایم بر روی قاب نمایان است .....

ازهمین راه دور به یاد تو خواهم بود ، در همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم می بینم ،

 خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور میکنم و هیچ گاه نمی گذارم خاطره های

 لحظه دیدارمان از ذهنم دور شود ....

این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین می برم و کاری می کنم همیشه احساس کنی در کنار منی !

یک راه دور ، یک دنیا عشق ، محبت و پاکی .....

این راه دور قلبهایمان را در همه لحظه ها در کنار هم نگه داشته است

 چون همیشه به یاد همیم و همیشه به انتظار آن هستیم که لحظه دیدارمان دوباره فرا رسد .... 

ثانیه ها را لحظه به لحظه می شماریم و شب و روز را با یاد هم و عشق به هم سپری می کنیم ....

آری لحظه دیدار نزدیک است ....

یک خواب عاشقانه ، خواب با هم بودنمان ، خواب دست گذاشتن در دستان هم ، خواب نگاه به چشمان هم ، یک طلوع دیگر و یک روز پر از خاطره ، روزی که لحظه  به لحظه آن به یاد همیم .... و این است یک فاصله عاشقانه .....

می گذرد لحظه های پر از عشق و فرا خواهد رسید حقیقت شیرین لحظه دیدارمان .....

از همین راه دور نیز می توان عاشق بود ، و از همین راه دور نیز می توان همدیگر را همیشه در کنار هم حس کرد نازنینم ...  پس آرام زندگی کن و بیشتر از همیشه عاشق باش

چون این راه دور خیلی مقدس است و پایان راه ، شیرین تر از گذشته است


معشوق : ﭘیشی کوچولو مورخ: 88/04/10 وقتی به یادتم : 10:42
|+|

تقدیم همه ی مادرهای خوب و مهربون دنیا

 

                تمام شب بوهای دنیا را نثار شب زنده داری هایت میکنم.      تمام یاسهای سفید را نثار قدمهای مهربانت می کنم                         و تمام شقایقهای دنیا را نثار عشق بی انتهایت می کنم.                   بر دستهای خسته و مهربانت بوسه می زنم                                      و در کنار تو ای مار مهربانم با تمام غصه های دنیا وداع می کنم.

هم من و هم مسعود جونم هر دو مادرامونو دوست داریم . من مامان مسعودرو عین مادر خودم دوستش دارم. و بابت این که فرزند گلی مثل مسعود جون من تربیت کرده و داره ازش یه عالمه تشکر می کنم و بر دستانش بوسه نثار می کنم. و تمام گلهای دنیارو با تمام وجود تقدیمش می کنم. و برای زحماتی که برای دوستیه من و مسعود کشیده و قراره بکشه تشکر می کنم.

و به آبجی الهام جونم (آبجی مسعود) که قراره در آینده مادر بشه و منو زن دایی کنه  این روز رو تبریک می گم.

                                       مامانا خیلی دوستتون دارم

اگر مادر نباشد زندگی نیست/ به خورشید فلک تابندگی نیست/ خدا عشق است و مادر کعبه ی عشق/ به آنان بندگی شرمندگی نیست


معشوق : ﭘیشی کوچولو مورخ: 88/03/23 وقتی به یادتم : 18:30
|+|


بعضي ها فکر مي کنند به خاطر اينکه گرفتاريم به خدا نمي رسيم
 ولي در حقيقت چون به خدا نمي رسيم گرفتاريم


سلام . امروز 23 خرداد 88. دلم خيلي گرفته است. نه دلم خيلي تنگ شده. آره دلم مي خواد پيش مسعودم باشم ولي نيستم. يعني نمي تونم. آخه چي مي شد آدم هر کي هوای هر چيرو مي کرد همون موقع بدستش مي آورد. منو اون که عادت کرديم هميشه با ياد هم ديگه سر کنيم . 3 روز از امتحانهاي خرداد گذشته. درست توي اوج شاديم يه ضد حال خورد بهم. ديروز دختر دائي (پري) و دختر خالم (الهام) خونمون بودند. ديشب با گوشي الهام داشتيم باهاش صحبت مي کرديم که مامان اومد تو اتاق. درست ساعت 1:30 بود. داشتيم خاطرات اين 1 سالو 29 روزمونو تعريف مي کرديم . واي چقدر به ياد آوردن اون دوران شيرين و دوست داشتنيه!!! مامان حسابي قاطي کرده بود.

فرداش يعني امروز که بچه ها رفتند خونشون مامان حسابي سرم دادوبيداد کرد که جنبه ي هيچي رو نداريد و ......
گفت که تابستون حاليت مي کنم . نمي ذارم از خونه جايي بري . اون پسره ي .... چي داره که به خاطرش آبرو واسمون نذاشتي. منم از درون مي سوختم. آخه يه عاشق نمي تونه ببينه که دارن در مورد عشقش، در مورد کسي که دوستش داره دارن اينطوري مي گن !!!!
اي خدااااااا آخه تقصير خودشه. مامانمو مي گم . اين 1 سال خيلي قضيه ي مارو فهميد اما يکبارم منطقي برخورد نکرد. همش دادوبيداد، همش تهديد، همش دعوا....
اگه همون بار اول عين يه....

اصلا ولش کن. لابد خدا اين طوري مي خواد . مي خواد که ما بهم سخت برسيم. اما خدا جونم باشه هر چي شما بگيد ما بهم سخت برسيم اما خواهش مي کنم  بالاخر بهم برسيمااااااااااااااااااااااااااا 


   دواي درد غم ها خنده باشد                       خوشا آنکه ز غم دل کنده باشد
   غم دنيا نخور جان برادر                         که هرکس غم خورد بازنده باشد


اما مگه مي شه! آدم انقدر بدبختي داشته باشه اما غم نخوره و شاد باشه ! آخه خنده ي الکي و شاد بودن الکي چه فايده اي داره؟؟
زندگي را نفسي ارزش غم خوردن نيست، و دلم بس تنگ است، بي خيالي درمان هر درد است. باز هم مي خندم . آنقدر مي خندم که غم ز دل برود.
آخه ااااااه از اين حرصم در مي آد که خودش داره اوضاع رو ميبينه . داره مي بينه که از خانواده ي ما هيچ کس راضي نيست (البته به جز خودماااااااا) . اما بازم مي گه همه چي حله . بازم مي گه ما مال هميم. عجب پسرييه ها... خيلي سخته وقتي حرفاشو اين جوري مي شنوم . اون داره روز و شب به خاطر اينکه آينده مال هم شيم اين همه زحمت مي کشه اما...
آخه بدبختي اينجاست که تحمل کردن چيزهاي خيالي سخت تر از چيزهاي واقعيه!
الان داره بارون مي باره . هي کاري نمي تونم بکنم. نمي تونم از فکرش بيام بيرون. اين که نتونم باهاش حرف بزنم يا ببينمش داره منو از بين مي بره. مي دونم اونم همينطوريع.. مي دونم اونم داره به اين فکر مي کنه.
ناراحتي هيچ وقت غصه ي فردام رو کم نمي کنه بلکه فقط شادي رو ازم مي گيره.
دارم آهنگ گوش مي دم . تنها آهنگي که هم من و هم اونوآروم مي کنه اينه:


< تورو من،من تورو، تورو خدا، خود خدا مي دونه که من تورو، تو رو من، من تورو دوست دااااااااااااااااااااارمت . نمي دونم تو چي از دنيا مي خواي؟ من که از دنيا فقط تو رو مي خوام. نمي دونم تو چي از خد ا مي خواي؟ من که از خدا فقط تو رو مي خوااااااااااااااام  >                                                   بنيامين


خدايا خوت کمکمون کن . مي دونمم شما هم عاشقارو دوست داري..


دلم از غم شده دريايي از خون     دل بي ليلي ام شد مثل مجنون
اگر ديدارمان ممکن نگردد         بماند اين دلم غمخوار و محزون


الان فقط نوشتن آرومم مي کنه. نوشتن، از او نوشتن، براي او نوشتن، به ياد او بودن...  فرقي نمي کنه روي کاغذ بنويس يا روي سنگ. اونکه اون بالاست خودش همه چيرو مي دونه . خودش تمومه حرفهامو مي دونه . خودش مي دونه که چقدر دوستش دارم و مي خوامش.


مسعودم خيلي دوستت داااااااااارم . 


معشوق : ﭘیشی کوچولو مورخ: 88/03/23 وقتی به یادتم : 15:27
|+|

سلام 

ببخشید بچه ها نبودم

درگیر امتحانا بودم 

ولی قول میدم تابستون جبران کنم 


معشوق : ﭘیشی کوچولو مورخ: 88/03/19 وقتی به یادتم : 0:4
|+|

 

سلام . شهادت خانم بی بی فاطمه ی زهرا , مادر همه ی مسلمانان جهان را به شما تسلیت عرض می کنم.

 

شهادت حضرت زهرا:  در این روز در سال 11هجری بنابر قول 95 روز , در روز سه شنبه شهادت حضرت بتول عذراء مظلومه ی مضروبه حضرت فاطمه زهرا(س) به وقوع پیوسته است.

روز به روز بر شدت بیماری بی بی افزوده می شد . سینه ی شکسته و مجروح, بازوی ورم کرده, صورت نیلی, محسن سقط شده, غم پیامبر و مظلومیت  امیرالمومنین(ع) کار را به جایی رساند که آن حضرت در بستر بیماری افتاد و وصیت های خویش را به امیرالمومین فرمود:  << شبانه مرا از زیر پیراهن غسل بده و کفن کن و دفن نما، قبرم مخفی باشد, و ابوبکر وعمر در تشییع و نماز من حاضر نباشند . عایشه و غیر عایشه نیز بر جنازه من حاضر نشوند.>>

مدینه در شهادت فاطمه(س):

روز شهادت آن حضرت مانند روز شهادت پیامبر بود و همه نالان و گریان بودند. بدن مطهر آن حضرت شبانه غسل داده شد و امیرالمومنین و حسنین و زینبین و اسماء بنت عمیس حاضر بودند. سپس عده ای از اصحاب امیرالمومنین (ع) – سلمان , ابوذر, مقداد, عمار و.... حاضر شدند و بدن را دفن کردند.

در بقیع 40 قبر ترتیب دادند و بر آنها مقداری آب ریختند ،  فرمانروای آنروز منافقین قصد نبش قبر را نمودند, ولی امیرالمومنین اجازه نفرمودند. احتمالات محل دفن متفاوت است ولی زیارت آن حضرت در مسجدالنبی در حجره ی خود آن حضرت بین محراب و منبر و در بقیع واقع شده است.

مدت عمر آن مظلومه 18 سال و 60 یا 90 روز و سال شهادت 11 هجری است .

** اما دخترم فاطمه هر گاه در محراب عبادت می ایستد , خداوند با عزت و جلال به ملائکه خویش خطاب می کند: << ای ملائکه من! سرور کنیزانم فاطمه را بنگرید که در پیشگاه من ایستاده , در حالی که بندبند وجودش از خوف من مرتعش و لرزان است و با تمام قلبش به عبادت من روی نهاده است. شما را گواه می گیرم که شیعیانش را از آتش ایمنی بخشیدم.>>

چهل حدیث از خانم فاطمه زهرا

سفارش در لحظات آخر

الگویی برای زنان

پوشش برای زن مانند نگین در صدف است .                            حضرت فاطمه


معشوق : ﭘیشی کوچولو مورخ: 88/03/07 وقتی به یادتم : 11:25
|+|

هر چه بخورید میمیرید.....
اگر می خوای سالم بمونی یا اینجارو کلیک کن یا قسمت مطالب وبلاگ: هر چه بخورید میمیرید...
معشوق : ﭘیشی کوچولو مورخ: 88/03/06 وقتی به یادتم : 15:53
|+|

________masood masood masood___
________masood masood masood___
________masood masood masood___
_______________ masood_________
_______________ masood_________
_______________ masood_________
_______________ masood_________
_______________ masood_________
_______________ masood_________
_______________ masood_________
_________masood masood masood__
_________masood masood masood__
________masood masood masood___
_______________________________
_______________________________
_______________________________
___ masood masood____________
_masood masood ma______________
masood masood maso_____________
masood masood masood_____________
masood masood masood masood m____
masood masood masood masood mas___
masood masood masood masood maso__
_masood masood masood masood maso_
_masood  مه__________دیه masood__ma
__masood masood masood masood __mas
___masood masood masood masoo___mas
___masood masood masood ma____mas_
____masood masood maso______maso__
____masood masood_______masood___
_____masood__________masood ___
______ma________masood mas_____
_______masood masood ___________
________________________________
________________________________
________________________________
___masood_____________masood___
___masood_____________masood___
___masood_____________masood___
___masood_____________masood___
___masood_____________masood___
___masood_____________masood___
____masoo_____________masoo____
____maso_____________maso______
____maso_____________maso______
_____mas_____________mas_______
______ma_____________ma________
_______ma___________ma_________
________mas_______mas__________
__________mas___mas____________
____________masood_____________

_______________________________

____mahdieh_________masood_____

 


معشوق : ﭘیشی کوچولو مورخ: 88/03/04 وقتی به یادتم : 18:44
|+|

مخصوص مهدیه جونم
مهدیه خیلی دلم گرفته ، ساعت الان نزدیکه 12 . احساس تنهاییه بدی دارم . یه بغضی تو گلومه . دوست دارم برم یه جایی که کسی نباشه و داد بزنم . دوست دارم تا جایی که می تونم گریه کنم .  از زندگیم خسته شدم. الان فقط صدای تو آرومم می کنه. جان هر کی که دوست داری مهدیه نذار که تنها شم. من وابستت شدم. نذار که از هم دور شیم . من می خوام همیشه با تو باشم . فقط تو آرومم می کنی .  من نمی خوام که از هم دور باشیم . چون که من از تو جدا یا دور شم میمیرم. مهدیه بغض گلومو گرفته . خیلی وقت بود اینجوری با کسی دردو دل نکرده بودم .  ببخشید که سرتونو درد آوردم.  مهدیه به خدا خیلی دوستت دام و عاشقانه وار  می پرستمت.  و تا آخرین نفس با یاد و به فکرتم.

شماها هم بدونید که خیلی دوستش دااااااااااااااااااااااااااااااارم .                                از طرف مسعودت


معشوق : ﭘیشی کوچولو مورخ: 88/03/04 وقتی به یادتم : 11:54
|+|

فقط عاشقا

تقدیم به پاک ترین قلب دنیا

 

بهترینم  قلب پاک و مهربونتو دوست دارم

اون قلب عاشقتو که منو شرمنده ی خودش می کنه از بس خوبو مهربونه

آقایه من  مهربون من  یه احساس خیلی خوب دارم

چون تو رو کنار خودم احساس میکنم

چه احساس خوبیه احساس داشتن یک تکیه گاه یه سنگ صبور یکی که بدونی تالاپ تالاپ قلبش واسه توِ واسه دوست داشتن تو

الان داره می زنه  می دونم خداجون هم خوشحاله که ما همدیگرو دوست داریم

می دونم اونم دلش می خواد ما کنار هم باشیم

اونم عاشقا رو دوست داره

خدایا به همین وقت اذان عاشقا رو به هم برسون یه کاری کن عشق همه ی عاشقا پاک باشه

خداجون خودت می دونی من چقدر دوست دارم یه کاری کن عشقم به محبوبم بیشتر بشه

می خوام عاشق ترین عاشقا بشم چوم بهترینم لایق بهترین و پاک ترین عشق هاست

خدایا کمکم کن

دوستان دعا کنید


معشوق : ﭘیشی کوچولو مورخ: 88/03/03 وقتی به یادتم : 0:35
|+|

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم آخه !!!!

       

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم

تا کجا بی خبر از حال تو باشم

مگه میشه از تو دل برید و دل کند

بگو می خوام تا ابد مال تو باشم

از کسی نیس که نشونی تو نگیرم

به تو روزی میرسم من که بمیرم

هنوزم جای دو دستات خالی مونده

تا ابد توی دستای حقیرم

خاک هر جاده نشسته روی دوشم

کی میاد روزی که با تو روبرو شم

من که از اول قصه گفته بودم

غیر تو با سایه م نمی جوشم

           


معشوق : ﭘیشی کوچولو مورخ: 88/03/02 وقتی به یادتم : 11:24
|+|

برای شکست خوردگان در عشق و زندگی در ایستگاه آخر :
 

همچون قصه ای ناخوانده فراموشم کردی و مانند غریبه ها از کنارم گذشتی و من مانند سایه در کنار خاطرات تو رنگ باختم. گمشده ای بی فردا با رویاهایی پرپر. روزهای خوش باهم بودنمان در آتش جدایی خاکستر شد و من شدم گریه ای خاموش , بغضی شکسته و فریادی بی صدا. مرا به یاد داری؟!

                                                       من همان دخترک قصه های قدیمی تو هستم...


معشوق : ﭘیشی کوچولو مورخ: 88/02/31 وقتی به یادتم : 11:51
|+|

 

1000

بار۹۰۰جمله عاشقانه را در ۸۰۰ جاي مختلف به ۷۰۰ زبان پيش ۶۰۰نفر مطرح کردم ۵۰۰نفر آنها ۴۰۰ جمله مرا به ۳۰۰ زبان در ۲۰۰ برگ ترجمه کردند ۱۰۰ بار براي تو در ۹۰ روز روزي ۸۰ دقيقه ۷۰ جمله را در ۶۰ دفعه در ۵۰ قطعه روزي ۴۰ مرتبه تکرار کردم ۳۰تاي آنها را آموختي پس از ۲۰ دقيقه ۱۰ بار ۹ سوال کردم ۸مرتبه به ۷ سوال من ۶ جواب درست دادي در فاصله ۵ روز ۴ مرتبه تو را به ۳ جاي مختلف دعوت کردم ۲ ساعت خواهش کردم ۱ بار بگويي دوستت دارم

 

                

__################ ____________*##*

_##################_________*#####*

__##################_____*##########

__##################___*#############

___#################*_###############*

____#################################*

______####  دوستت######################

_______########## دارم################

________=############# ------#########

__________########################

___________*#####################

____________*##################

_____________*###############

_______________#############

________________##########

________________=#######*

_________________######

__________________####

__________________###

___________________#

 


معشوق : ﭘیشی کوچولو مورخ: 88/02/31 وقتی به یادتم : 11:23
|+|

      سلام شاهزاده روياهاي من

آره بازم منم ، همون ملكه غمگين و خسته قصر يخي ........   

همون ملكه بد قول..اما عاشق همون ملكه ديوونه كه عاشق يه شاهزاده ديوونه تر از خودش شده ...همون ملكه دشت رزاي زرد ، همون زردي كه تو چشم آدما نشونه نفرته و تو چشم اين ملكه ديوونه نشونه عشق...                                                                                                همون ملكه اي كه يه دسته رز زرد.. شده يه قصر گل تو دلش ، همون ملكه اي كه هر شب احوال شاهزاده مهربونشو از مهتاب و ستاره مي پرسه ...بازم بگم يا كافيه........                           نه نه هيچ فكر نكن اتفاق خوبي افتاده كه دارم با اين لحن صحبت مي كنم... هيچ اتفاقي نيفتاده ، روزا رنگ شبن و شبا رنگ تنهايي و دل من همچنان پر از درد و غم . اما اينجا يه چيزي هست كه همه چيو تغيير ميده و شده يه نقطه نوراني .  تو دل اين ملكه تنها و خسته و اون وجود شاهزاده ايه تو ديار عاشقي كه ملكه فقط و فقط به اميد رسيدن به اون ساعتها و روزها منتظره و تمام درد و رنج و اشكشو ميون تموم تاراي نخ هاي رنگي مي زاره و رو يك تابلو كوچيك مي بافه تا يه روز يه روز كه دوباره خورشيد آزادي بتابه تقديم كنه به شاهزاده روياييش .......

تابلويي كه كوچيكه و بچه گونه ، تابلويي كه واسه شاهزاده ارزشش خيلي كمه اما ملكه اونو داره با نخ هاي دلش مي بافه ..                                   

يه تابلو رنگي با يه دنياي سفيد كودكانه ،  دنياي پاك و صادق بچه ها ، دنياي به دور از رنگ و رياي آدم بزرگا...چيزي كه هر روز دونه دونه اشك ملكه روش ميچكه ....

چيزي كه بيشتر شده بافته رنج ملكه هم دم اين روزاي سخت و تاريكش ...

شاهزاده من...فرشته من...عشق جاوداني من...چقدر حالا مي فهمم كه بيشتر از اونچه فكر مي كردم دوستت دارم...حالا مي فهمم كه دستات چشمات نفسات بوسه هات همه و همه تنها دليله برا نفس كشيدن من...حالا مي فهمم كه تپشاي قلبت تنها چيزيه كه باعث ميشه اين قلب پر دردم بتپه .....

     ..اما ...اما ..اما چه كنم دستم كوتاست و خرما بر نخيل..مي دوني من مثل چي مي مونم

مثل سنگاي ته يه چاه عميق و تو عين مهتاب كه هر شب تو رو از ته چاه ميبينم اما هر كاري مي كنم نمي تونم حتي نميتونم دستمو از چاه بيرون بيارم  واي به حال اينكه بخوام دست ماهو بگيرم و آسموني بشم ..

تنها دل خوشي اين سنگ سياه شده همين كه شب به شب عكس ماه و تو آب چاه ببينه و زمين و زمان و قسم بده كه مبادا تلنگري به آب بزنن و نقش معشوق زيباشو خراب كنن ...

همون موقع ها كه عاشق تو شدم مي دونستم كه داشتنت خيلي كار مشكليه ، همون موقع كه تموم حرفامو برات زدم ، همون موقع كه فهميدي چي هستم و كي هستم بايد مي فهميدي كه يه آدم پر از مشكلم ،  سواي همه دختراي هم سن و سال خودش...اما سواي همه آدماي دور و برش يه قلب داره كوچيكه اما پاكه و بي ريا كه با تمام وجود سپردش به تو تنها چيزي كه خيلي ها با جبر و زور و تهديد نتونستن بدستش بيارن ، همون چيزي كه پولاي رنگارنگ و قيافه هاي جذاب نتونستن چركين و كثيفش كنن ،

تو اين روزا دل يه دل پاك و بي ريا ناياب ترين چيزيه كه وجود داره كه روزي صد هزار بار شكر كه حد اقل يكيش نصيب من شده...من به زيبايي و پاكي دل تو قسم مي خورم چون با تمام وجود اعتراف مي كنم كه دل تو پاك تر و زلال تر از قلب منه...تو يه گوهر نايابي كه خدا به من داد و اميدوارم فرصت بهم بده و موقعيتشو تا هر چه بيشتر مراقب و مواظب اين گوهر باشم حد اقل بهم فرصت بده تا چند صباحي همراه اين وجود گوهري پاك زندگي رو عشق رو ديوونگي رو خوشبختي رو فرياد رو معنا كنم ...

دلم تنگه خيلي دلم تنگه دلم مي خواد يه روز با هم بريم يه جايي كه ريا توش كمتره و قلبامون راحت تر مي تونه فرياد بزنه ...كاش خدا فرصت با تو بودن دوباره رو بهم بده .....

****وقتي دستام خالي باشه وقتي باشم عاشق تو

                       غير دل چيزي ندارم كه بدونم لايق تو*****

                                تقدیم به مسعود < به یه عشق آسمونی >


معشوق : ﭘیشی کوچولو مورخ: 88/02/30 وقتی به یادتم : 10:26
|+|

کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir

انواع کـد هاي جديد جاوا تغيــير شکل موس

> <
Time spent here:



<

Powered by : < قالب و كدهاي جاوا >

كد بارش قلب